گفتم كه رفتنت يه روز
قاب دلم رو ميشكنه
گفتي كه اين بخت تو بود
تقدير تو شكستنه
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
گفتم بمون اون روز مياد
غصه هامون تموم ميشه
گفتي اگه باهام باشي
لحظه هامون حروم ميشه
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم
انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت
رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
از وقتي رفتي هيچكسي
هم درد و هم رازم نشد
هيچكسي حتي يه دفعه
هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز
عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه
چه تو بهار چه تو خزون
در گذر گاه زمان..
خيمه شب بازي دهر..
با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد...
عشقها مي ميرند...
رنگها رنگ دگر مي گيرند...
و فقط خاطره هاست
که چه شيرين و چه تلخ
دست نا خورده به جا مي ماند...
کودک احساس من ؟
آینه را بردار ..... بنگر !
همانی که در آینه می بینی
روزگاری میشود بزرگ
قلب پاکش را بر آسمان
جای میگذارد به زمین می آید
فتنه ها می انگیزد میشکند ......
شکسته میشود
دل میبندد ....
خراب میشود
عشق میسازد .....
تباه میشود
میرود و سیاه میشود ......
کودک می شنید اراجیف مرا !!!
ناگهان به خود آمد
آینه را شکست !
گفت : دیگر نمیبینم !
کودک تو همیشه میخواهد
کودک بماند !!
خندیدم و گفتم .....
کاش اینگونه باشد
راستش خیلی دوست دارم
همون کودک با احساس و پاک باشم ....
خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت
از فکر اينکه قد نکشيدم دلم گرفت
از فکر اينکه بال و پري داشتم ولي
بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت
از اينکه با تمام پس انداز عمر خود
حتي ستاره اي نخريدم دلم گرفت
کم کم به سطح آينه برف مي نشست
دستي بر آن سپيد کشيدم دلم گرفت
دنبال کودکي که در آن سوي برف بود
رفتم ولي به او نرسيدم دلم گرفت
نقاشي ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هيچ خانه اي نکشيدم دلم گرفت
شاعر در کنار جو گذر عمر ديد و من
خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت
نگه داريد
مي خواهم پياده شوم
من ديگر اين بازي نابرابر زندگي را
ادامه نمي دهم...

چي بگم كه خيلي تنهام
ميدوني ياري ندارم
چي بگم كه غير غصه
ديگه دلداري ندارم
ديگه دلداري ندارم
هيچكسي پا نميذاره به سراچه ي خيالم
هيچكسي نداد جوابه اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
هركي اومد دو سه روزي
از دلم بازيچه اي ساخت
دلمم مثل عروسك
ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلايه اي نيست
گله و گلايه اي نيست
بي وفايي رسم عشقه
بي وفايي رسم عشقه
عاشقا تنها ميمونن
تنهايي مرامه عشقه
چي بگم كه خيلي تنهام
ميدوني ياري ندارم
چي بگم كه غير غصه
ديگه دلداري ندارم
ديگه دلداري ندارم
هيچكسي پا نميذاره به سراچه ي خيالم
هيچكسي نداد جوابه اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم
اين سوال بي جوابم