یکی بود تو قصمون وفا نکرد ...
یکی بود تو قصمون وفا نکرد ...
رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ...
یکی بود زندگیشو هوس سوزوند ...
آبروش رفت و دیگه اینجا نموند ...
یکی بود یکی نبود و یک پری ...
یه بغل عاشقی های سرسری ...
کی بود اون که طاقت گریه نداشت ...
عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ...
کی بود کی بود اون تو بودی ...
کاشکی از اول نبودی ...
شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست ...
دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست....
آمدنت را خوب یادم نیست
بی صدا آمدی بی انکه من بدانم
و بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم
اما اکنون که با ذره ذره ی وجودم ماندنت را
تمنا میکنم قصد سفر داری
تو ای مهمان ناخوانده ی قلبم
بمان بمان که ماندنت را سخت دوست دارم.....
کنار هر قطره اشکم
هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داری
که گویی قد یه قرنه
گلوم می سوزه از عشقت
عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم
خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما
به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم
نمی گی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم
فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خود خواهی
نشسته توی چشمات بود
هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه
با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمیشه
آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچ وقت نمی فهمی
گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچ وقت نمی فهمی
یکی را دوست می دارم
، ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم ،
شاید بخواند از نگاه من ،
که او را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز
نگاهم را نمی خواند
‹ و ا ی ›
به برگ گل نوشتم من ،
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
، او گل را به زلف کودکی آویخت ،
تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا ،
دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ،
تو را من دوست می دارم
ولی ناگه ،
ز ابر تیره برقی جست
و روی ماه تابان را بپوشانید
من به خاکستر نشینی ،
عادت دیرینه دارم
سینه مالا مال درد ،
اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی ،
در آرزویم عشق بازی
مثل هر جنبنده ای ،
من هم دلی در سینه دارم
من عاشق ،
عاشق شدنم
در کدامین مکتب و مذهب ،
جرم است پاکبازی
در جهان ،
صدها هزاران پاکباز ،
در سینه دارم
کار هر کس نیست مکتب داری
این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق ،
بر هر دو پایم پینه دارم
من عاشق ،
عاشق شدنم
من از بیراهه های هله بر می گردم
و آواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر ،
نگفته زیر لب دارم
مثال کوره می سوزد تنم از عشق ،
امید طَرب دارم
حدیث تازه ای از عشق
مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ،
من عاشق عاشق شدنم
من به خاکستر . . .