|
ღ ღ من _ عاشقم _ عاشق ღ ღ
|
|
سلام دوستان گلم ...
امروز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ الان که دارم آپ می کنم اصلا حالم خوش نیست نمی دونم چم شده فقط می دونم نیاز به استراحت دارم نیاز به یه سفر ، حتی کوچیک منو ببخشید نتونستم بیام بهتون سر بزنم اما قول میدم به زودی برگردم تا حالا هر روز می یومدم به وب لاگ عزیزم و به شماها سر می زدم اما فعلا نمی تونم بیام اگه حالم خوب شد حتما میام و آپ می کنم منتظر آپ بعدی من باشید حتما خبرتون می کنم همتونو دوست دارم خیلی عزیزمین قربونتون برم مواظب خودتون باشید به امید دیدار
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 8:49 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
لحظه های انتظار...
یاد دارم یک غروب سرد سرد می گذشت از توی کوچه دوره گرد دوره گردم کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید, بغظش شکست اول سال است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگی ست؟ بوی نان تازه هوس از ما ربود اتفاقاً مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از آن خواهرم دلگیر بود باز آواز درشت دوره گرد پرده اندیشه ام را پاره کرد دوره گردم کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم خواهرم بی روسری بیرون دوید های آقا سفره خالی می خرید؟
وقتی که صدای آسمانی تو در خاموشی شب های زیبا طنین می افکند ، تو ای نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من ، خبر نداری که من چشم به دنبال تو دارم . نمی دانی که گوش من چه سان در زیر سایه عشق ، غرق شنیدن صدای شیرین تو شده است تا از باده ی این آهنگ سحر آمیز سر مست شود . نمی دانی که کسی خسته در بیابان تنهایی غرق شده و قایقی که با هزاران امید برای این راه ساخته است را ، در میان امواج بی رحم زمانه به دست تقدیر داده است . نمی دانی که از بیم خاموش کردن نوای آسمانی تو ، جرئت آن که نفس بر لب آرم یا قدم بر برگ خشکی نهم را ندارم . نمی خواستی بمانی و با ساز تنهایی دلم بسازی ، گفتی قصد سفر به فردا ها را داری ، گل نازم ... من هنوزعاشق بودم .
برو ای دوست داشتنی من سفرت بخیر . نمی خواهد بمانی ، نمی خواهم تو در میان تاریکی من حرام شوی . نمی خواهم مثل یک شمع بسوزی و برایم تمام شوی . برو که می خواهم فقط آرزویم باشی ... چون هنوز عاشقم .
نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
لحظه ها ...
اي لحظه هاي من كه درآخرين پناهگاه زمان خفته ايد اي لحظه هاي من كه سازنده و معمار گذشته من بوديد كه اكنون آغوش زمان را رها مي كنيد تا آينده ام را بسازيد با ظرافت گذر خود چه كرديد با دل بي سوداي من ؟ اي لحظه هاي خوب و زيبا اكنون كه مي روم براي سير و سفر اين آخرين وقار كهنه گذشته ها را مشكنيد ا ي لحظه هاي من كه از من گريزانيد بي شما به استقبال آينده مي روم بي شما به انتظار آن مي نشينم كه نه مي دانم چيست و نه مي شناسمش
اين همه به آسمان نگاه كرديم
و ندانستيم ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر... نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام
و با خود مي برم،
به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام
و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم
تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است
كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت به غم بنگر که چون درون ديده ام قطره قطره آب ميشود
از ياد بوي عطر شقايق.....
آن همدرد من...
افسوس که هر روز بويش کمتر و کمتر خواهد شد
تا آخر ميدانم!بويي نميماند تا با آن خاطره آم زنده کنم....
خاطره هايي خوب از همدردي پرازدرد. به انتهاي راه رسيده ام..دعا کنيد که شايد راهي باشدومن ندانم...گرچه ميدانم نيست!....سنگ صبورم سنگ است گوش ميدهد به درد وجودم اماحيف که درکي از گفته هايم ندارد....پاکدلي نبود که در تنهايي خود مرا راه دهد...گريه آسان بکند...درک کند درد مرا...درد من سخت است بدتر از آنچه تصور بکنيد...در اين سن اين چنين دردي عجيب است....شايد همه اين درد را دارند و فقط من دردم را با کاغذ و خودکارم قسمت ميکنم...هيچ کس نفهميد مرا...انتظاري نيست از شما...و در آخر...باز من ماندم و خلوتي سرد...خاطراتي از گذشته ي دور...وآرزوي ..... ودردي که خاموش نشد.
من درکهکشان عشق به تو غرق وتو تنها ستارهء نورانی این کهکشان عظیم مرا از رؤیاهای خود ترد کردی وتنها به اعماق کور شدهء کهکشانی فرستادی که راه برعبور هر ستارهء نورانی بسته وخود را ازچشمان او ربودی نمی دانم چه شد که آن عظمت روزهای عشقت و عشقم به پایان رسید وتنها برای من خاطره های چه خوش و تلخ به یادگار دارد و تو را نمی دانم نمی دانم که حتی ذخیره ای از خاطرات آن روزها درمغز و فکرت باقی است یا نه که دیگر صدا و نبض قلبت را از من دریغ می داری به راستی چه پیش می آید که عشقی با آن حرارت و گرمی رو به سردی و فراموشی گذارده و بازیگران این عشق به فرتهء نابودی و فراموشی می روند و تنها خاطرات تلخ وشیرین روزها، خنجربه قلبهای خسته گذارده و حتی با سیب معرفت خنجر نفرت می خوری و کس از سر درون کهکشانی به آن زیبایی و فروغ خبری ندارد و این تنهایی است که او را می پوساند و به انزوایی می کشاند که هیچ کس را رخصت ورود به آن نمی دهد و روز به روز و لحظه به لحظه ستاره های درونی این کهکشان می میرند و تنها یادی ازاو شاید به جای ماند و تو را نمی دانم که چگونه می توانی آن روزهای شور مرا فروگذاری وحتی با مرگ ستاره ها و کهکشان این ذخم خورده درامان باشی و نه عذابی و نه دردی ازعشق بر سینه گذاری نمی دانم و فقط این جمله درذهن پتک می کوبد که عشق آمدنی بود نه آموختنی..............
بيا با هم تماشا كنيم
و بيا باهم ببينيم همه چيزهاي زيبا را از پنجره اي كه من برايت گشوده ام
مجنونم كز آن پيداست همه گلهاي باغ گلگـــــونم گر تو بيايي رو به آسمان و از پل رنگين خواهيم گذشت رو به سوي خوشبختي...! تا آفتاب و كهكشان تا آن سوي هر زمان ................!
خدا جونم سلام
خوبي...؟ اومدم امشبو يه سؤال كنم و برم... خدا مي دوني فرق انسان با حيوان چيه...؟ به نظر من فرقش فقط اينه كه به انسان شعور دادي و به حيوان نه....! ما در بعضي از مواقع زندگيمون مثل حيوان رفتار مي كنيم...! خدا خندم گرفته مي دوني برا چي..،؟ خدا راستي يه سؤال ديگه....! چرا مجنون هيچ وقت به ليلي نرسيد...؟ چرا خسرو و شيرين......؟ بابا وللش..... يه سؤال ديگه..... من و ....... ....!!!!!!!!!!! سكوت.................... دگر هيچ صدايي از او بر نخواست....
تنها به يك نقطه نگاه مي كرد...!
به آسمان....
هيچ صدايي از او در نمي آمد......
و شروع به اشك ريختن كرد....
با ترس دستانم را بر روي شا نه هايش گذاشتمو پرسيدم : چت شد...؟ بهم نگاه كرد....
هميشه بهم مي گفتن
اگه تو چشاش نگاه كني
حرف دلشو مي فهمي....
و دستانم بر شانه هايش......
نميگي خدا چي گفت...؟
انگشت به دهن بودم
كه چي كار كنم كه آروم بشه...
بهش گفتم چته....؟
منم چشامو بسته بودم و داشتم گوش مي دادم...
سرمو تكون مي دادم....
بهم گفت چرا تو نخوندي....؟
به خدا نتو نستم.....!!!
اما ديگه نزاشتم كريه كنه....
خيالم راحت راحت شد..
نبينم ديگه از چشات مرواريد بريزه ها...
و بهم گفت مگه بده...؟
مرواريدارو جمع كن و ببر بفروش ...!
و هنوز تو آغوش همديگه.....!
اما اگه دلت نمي خواد بدونم بهم نگو....!!
خدا به من گفت ..
منو تو مثل يه خط موازي هستيم....
مي تونيم زياد بريم و بمونيم.....
اما هيچ وقت به هم نمي رسيم........!!!
قول مي دم بهم مي رسيم .......!!
اما اون تو بغلم بود و نمي خواستم اوقاتشو تلخ كنم ..
برا اونكه موضو رو از يادش ببرم گفتم خوابم مياد..
وبا اون چشاي قشنگش به چشام نگا كرد
و گفت مي خواي برات لا لايي بخونم....
تو نبودي من به سوي من نشستم...
سنگينيه لباني بود كه بر روي پيشانيم بود .
ديدم تو اتاق تاريك خودم
روي تختم دراز كشيده بودمو هيچ كسي كنارم نبود.
اما هنوز صدايش را مي شنيدم...
شروع به گريه كردن مي كنم....
آن خط سوم منم....
ستاره
بعد از آنکه شب آمد و شب رفت
ستاره ای در دستهایت گذاشتم و گفتم : " یادم تو را برای همیشه فراموش ! " به خود که آمدم دیدم هم تو رفته ای و هم آن ستاره را از دست داده ام !؟ حالا هر چه بیشتر به دنبال آن ستاره بی آسمان می روم کمتر به دستهای تو می رسم . اما همین امروز به خانه که می رفتم پشت شیشه مغازه ای در دو نبش بعد از ظهر و غروب تک کاغذی چسبیده بود : " یک عدد ستاره پیدا شده ! صاحبش با دادن تنها یک نشانی بیاید و آن را ببرد ." دیگر چه فایده دارد ؟! حالا که دستهای تو را از دست داده ام ! چه فرقی می کند که یک آسمان هم بی ستاره قهر دوري باز گلويم را گرفته است
وگرنه آوازکي ميخواندم... ماه و دشت و دامنه هاي کوه را شيداي سوزم ميکردم. غصه دوري تند چشمانم را بسته است وگرنه نگاري ميکشيدم سر (دل)را به تعجب مي آوردم بغض دوري .... آه دست شکسته ام
وگرنه من کجا توقف ميکنم؟ مينوشتم ..
مينوشتم
تا همه کوچه پس کوچه هاي شهر را از تيکه کاغذهاي عاشقانه پر ميکردم تو از کجا به مملکت جان من آمده اي؟ نه باد را ديده بودم نه باران را اين طوفان را از کجا براي من آورده اي؟ نه اشک را ديده بودم نه گريه را اين تنم را چگونه به آتش زده اي؟ آه ..... چه بنويسم؟ که هرچي را مينويسم
درد دل است و تو هم آن را آورده اي براي من تنها چيزي که از تو ديدم گل من نوشته بودي: هنوز نگرفته بو ... شکوفه لبهاي من!! امشب از اون شباييه كه دلم خيلي گرفته
دلم مي خواد بر خلاف هر شب بخوابم اما خوابم نمي بره مي ترسم..... آره امشب از خيلي چيزا مي ترسم
مي ترسم سلامت كنم و مثل هميشه جوابمو ندي....
مي ترسم نگات كنم
و مثل هميشه سرتو بندازي پايين تا نگاه منو نبيني مي ترسم بهت بگم دوستت دارم
و مثل هميشه بهم بخندي...
مي ترسم بگم عاشقم
اما دلم بهم بخنده.....
مي دونيد...! صبح ساعت نه ونيم بود چشامو بستم
تا بگيرم بخوابم ...
خوابيدم....
اما كاش نخوابيده بودم......
خواب ديدم ...
آره مثل هميشه...!
خواب ديدم منو به يه درخت بستن به يه درختي كه ساعت به ساعت بزگ ميشد...
اما اون درخت با درختاي ديگه يه فرق داشت
اين درخت رو تنش خاربود
و منو درست جايي بسته بودن كه يه خار پشت كمرم بود...
هر ساعت كه اين درخت بزرگ مي شد
خار هم بزرگ ميشد و بيشتر تو كمرم فرو مي رفت......
تا اينكه تلفن زنگ خورد و من از خواب بيدار شدم.
بيشتر وقتا من به يه چيز فكر مي كنم. به اينكه (( چرا گل خار داره...؟ )) هميشه هم يه جواب داشتم (( چون موقه ي چيدنشون بيشتر احتياط كنيم ))
صبح بعد از ديدن اون خواب به جواب خودم يقين پيدا كردم اما يه فكر ديگه منو مشغول خودش كرده....
آره قبول دارم گل خار داره....
برا اينكه موقه ي چيدن اون گل
احتياط كنيم تا تو دستمون خار نره ...
اما من موقه ي چيدن اون گل احتياط كردم
و خارش تو دستم نرفت...
اما بعد از رفتن اون گل متوجه شدم كه
خارش تو كمرمه . آره تو دستم خار نرفته .... اما تو كمرم يه خاره كه هر ساعت
داره بزرگ و بزرگتر ميشه...
اميد وارم اين خار زودتر بزرگ بشه و به طرف قلبم حركت كنه تا راحت شم.
هميشه از گرما خوشم ميومد... چون وقتي تو هواي گرم و شرجي بندر
ميرفتم كنار دريا عرق مي كردم و موقه ي گريه كردن
معلوم نبود دارم كريه مي كنم يا عرق مي كنم..
اما تازگي ها از گرما بدم مياد ... نمي دونم .....
شايد به خاطر اينه كه دلم مي خواد
همه گريه هامو ببينن
حرف آخر الهي...! دانايي ده كه در دام نيفتيم بينايي ده كه در چاه نيفتيم بگشاي دري كه در گشاينده تو اي بنماي رهي كه ره نماينده تواي من دست به هيچ دستگير ندهم كه ايشان همه فانيند و پاينده تواي چیزی بگو بهار ! ...
چیزی بگو تا از میان واژگانت شاعر بیچاره ،
شعری را شکار کند برای روز مبادا !
آخر می دانی ؟! ... . واژگان تو گله های پروانه اند!...
و من با تور غزل ،
مثل کودکی بازیگوش ،
در کوچه باغهای زندگی ،
لا به لای این همه آلاله ،
دنبالشان می دوم !...
حتی وقتی که خسته خسته ،
در سایه سار مژگان نیلوفری ات،
با صدای لالایی نگاهت به خواب می روم ،
باز هم خواب پروانه را می بینم !...
چیزی بگو ! ... چیزی که به تمام تاریخ ادبیات عاشقانه جهان بیارزد !...
چیزی که همه چیزی باشد و هیچ چیز ! ...
چیزی مثل هوا : بن مایه حیات و نادیدنی !...
لب تر کن تا دیده تر نکنم !.... (( چیزی بگو ! ...پیش از آنکه در اشک غرق شوم ...چیزی بگو ! ))...
نوشته شده در سه شنبه 1387/02/24ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
چه روز بدی 22-2-87
بله دوستان من ۲۲-۲-۸۷ واسه من روز بدی بود
تصادف کردم دیروز کارم اشک و ناله بود امروز خدارا شکر بهترم خدا رحم کرد وگرنه الان اینجا نبودم باز شکر خدا زنده هستم و می تونم با شما عزیزان حرف بزنم درد دل کنم
واستون شعر بنویسم خدا را شکر می کنم
امیدوارم هیچ وقت مریض نشید دوستتون دارم تورو خدا مواظب خودتون باشید
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
شاید واقعا امیدی برای دیدار مجدد وجود داشته باشد.....
نسیم خنکی می وزید
کنارهم روبروی آتشی که روشن کرده بودند نشستند
وچشم به امواج دریا دوخته بودند
هیچ کدام حرفی نمیزدند
چون اصلا شاید نیازی به حرف نبود
خیلی راحت ازنگاه هم متوجه حرف دل یکدیگر می شدند
وشایدهردو به یک چیز فکر میکردند
به اینکه هیچ کدام دلشان نمی خواست که صبح شود
چون با روشن شدن آسمان
زمان وداع فرامیرسید
امازمان به حرف انهاگوش نمی کرد
وسریع ترازهمیشه میگذشت
دلشان می خواست می توانستند
زمان رامتوقف کنند
ولی صدافسوس که غیرممکن بود
نگاهی به ساعت انداختند
وقت زیادی نداشتند
وتا لحظاتی بدآسمان روشن می شد
کاری ازدستشان ساخته نبود
وثانیه به ثانیه به زمان جدایی نزدیک می شدند
فقط توانستند یک کار بکنند
و هر دو حرکت ساعتهایشان را متوقف کردند
درست بود
که نمی توانستنداز روشن شدن آسمان جلوگیری کنند
امامیتوانستند جلوی حرکت ساعتشان را بگیرند
با این کار هیچ کدامشان زمان و تاریخ جدایی را فراموش نمیکردند
مثل تمام روز های دیگر
خورشید طلوع کرد
بی انکه از دل ان دو با خبر باشد
عجب طلوع غم انگیزی
دیگر زمان جدایی و رفتن شده بود
هیچ کدام دل خداحافظی را نداشتند
و با کلمه به امید دیدار برای همیشه از هم جدا شدند................. کسی چه می داند شاید واقعا امیدی برای دیدار مجدد وجود داشته باشد.....
بگذار صادقانه بگویم ديگر شکسته ام....
بیزار از خود و از شب و از سیاهی....
دیگر مجالی برای نفس کشیدن نیست ....
دیگر نویدی برای گریستن نیست.
اینجا تمام غمها دست دوستی بر من میزنند ...
اینجا دلم درانتظار کیست....؟
من میمانم
میدانم
میسوزم
من میمانم
میدانم
میپوسم.
دل خوش میکنم که غمها نابود میشوند ...
بیهوده نشسته ام....!
در این اتاق هیچ راه عبور نیست.....
توی ثانیه های غصه و درد یک دل و تنها میمونم ...
دل خوشم با این سیاهی و با این شب
ای دل هر جور میخواهی گریه کن.
من تو را تنها گذارم تو گریه کن....!
|
صفحه نخست پست الکترونیک WelcomeTo Web هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته اوّل فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته سوم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته سوم مهر 1384 هفته دوم مهر 1384 هفته چهارم شهریور 1384 هفته سوم شهریور 1384 هفته چهارم مرداد 1384 هفته سوم مرداد 1384 هفته دوم مرداد 1384 هفته اوّل مرداد 1384 هفته چهارم تیر 1384 هفته سوم تیر 1384 هفته دوم تیر 1384 هفته اوّل تیر 1384 هفته چهارم خرداد 1384 هفته سوم خرداد 1384 هفته دوم خرداد 1384 هفته سوم اسفند 1383 هفته سوم بهمن 1383 خاطرات مدل لباس تولد شعر عکس پیوندها
ღدلشکستهღ
مرغ عشق دل سپرده دو عاشق بچه های علامرودشت ایستگاه تبلیغات مهرگان59 وب لاگ مهرگان امید مرگ است که دروغ نمی گوید سایت تخصصی موبایل آهنگ هاا دانلود موزیک ایرانی پرنده قفسی رضا آموزش فتوشاپ آقا رضا دانلود رییس جمهور محبوب دانلود برنا مه ها سیسیل تقدیم با عشق وب لاگ مختصر اما مفید به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم باران! جستجوی عکس دانلود گیتار تخصصی عشق منی آقا امید آ رضا با من از عشق بگو حاج عرفان آقا مصطفی آقا بهنام قالب سید جعفر پوست و آرایش صورت آموزش کامل فتوشاپ با تصویر آپلود عکس و غیره عضو شدم زیبا برای آپلود عکس معرفی کرده آپلود عضو شدم دانشجویان آی تی عالی با کلی ترفند مشخص کی آنلاین آهنگ تولدت مبارک از جلال همتی یه وب لاگ زیبا و غمگین زیبایی و صورت و پوست کد آهنگ تولدت مبارک یه بچه کد آهنگ تولد از اندی زن و زیبایی می خوام بمونی دل شکسته ها نفرین خدمات کامپیوتری حفیظ آمیت آسمان آبی دانلود برنامه پرینتر قالب های مژگان راههای زیبایی طریقه خط چشم chat آپلود عکس موسیقی آنلاین adsl روز تولد تو محمد مسعود ده نمکی جدیدترین نوحه ها عکس هنرپیشه ها پسر مریخی مهندسی عمران یزد سایت مهندسی عمران یزد طرح های سایت وزارت تعاون تلویزیون آنلاین سایت مداحی امیر هالاراس سایت کوچولو موزیک وابسته به ایران سونگ عشق شیشه ای پیامبران مدفون در ایران اسامی دختر و پسر تماس با ارواح سایت زیبا و دیدنی خواستگاری و ازدواج آموزشهای کامپیوتر وب لاگ شعر و عکس زیبا قد عشق من بلنده کد آهنگ برای وب لاگ تنها عشق من عشق زندگی رضا معماری آزاد تهران حفیظ تنها بهترین نامهای ایرانی آموزش مداحی محشردات کام تیغه عشق سایت آپلود فایل جوانان اشعارنامه قالب ساز گروه آموزش های پایه و اساسی سایت شکلک سایت شکلک و عکس زیباااا موسیقی برنامه های تلویزیونی عشق سایت ماه محرم كدهاي آهنگ زيبا دنيا دات كام طالع بيني سايت موبايل سايت آرايش سایت مصطفی جهانداری کدبانو سایت فون عکاسی آموزش فتوشاپ پی سی ورلد پی سی دانلود مدل لباس سایت کاریابی هنر خانه داری خدمات چاپی بهترین قالب ها تالار گفتگو تفریحات اینترنتی لیست وب لاگ های فارسی قالب های زیبای نایت اسکین کد بارش برف و باران کد آهنگ وب لاگ زیباترین شکلک ها (تولد) شکلک ترجمه ترانه های عربی سایت اپلود عکس سایت آپلود فایل کرم شب تاب تزیین ماشین عروس در محل IT&ICT تعبیر خواب تعبیر خواب1 طرفداران محمود احمدی نژاد دانشگاه آزاد بندرعباس وب لاگ زیبای آقا محمد حسن آموزش کامل کامپیوتر استخاره با قرآن آموزش خیاطی1 آموزش خیاطی2 خیاطی مدل لباس مدل لباسس دانشجویان عمران امیرکبیر دانشجویان ارشد ریاضی سایتی که فکر شما رو می خواند همكلاسي دات كام بازديدهای شما:
تیم امنیتی هکران دلتا هکینگ مهاباد سمیه |