|
ღ ღ من _ عاشقم _ عاشق ღ ღ
|
|
قاصدک ...
باد سنگدل شده بود.
همه چيز را از بين می برد.
ديگر با قاصدکها دوست نبود
و شاخه های محبت را می شکست.
به آسمان کاری نداشت
و ديگر گلبرگ رزها را نوازش نمی کرد.
شبي خاموش بود.
قاصدک از خانه ی ظلمت پوش بيرون آمد.
بايد پيغامش را می رساند.
پيغامش مثل هميشه نبود
پيغامش حرف دل بودکه بايدآن رابه مقصدمی رساند.
چاره ی ديگری نداشت.
خود رابه باد سپرد.
اما بادآن را به سمت دريا برد.
قاصدک نگاهی ملتمسانه به ستاره کرد
اما ازدست ستاره کاری برنمي آمد.
بادقاصدک رابه دست امواج سپرد
وآنهاهم قاصدک رابه اعماق دريافرستادند.
قاصدک حرفهايی داشت ...
مرا ببخش ...
نفهميدم كه چطور عشقت در دلم نشست
آخرمن رسم عاشقی نمی دانستم
مرا ببخش كه نمی دانستم چطور بايد دوستت داشته باشم ،
آخر من برای اولين بار عاشق ميشدم.
مرا ببخش كه نمی دانستم برای ابراز عشقم
نسبت به تو مقدمه لازم است.
مرا ببخش آخر كسی به من نگفته بود
كه چطور بايد به تو بگويم دوستت دارم ،
من هر چه در قلبم احساس می كردم
با تو در ميان می گذاشتم اما نمی دانستم كه نبايد در عشق پای حرف های دل را به ميان آورد.
مرا ببخش ،
من نمی دانستم كه در عشق هم می شود دروغ گفت
پس اگر هميشه به تو حقيقت را گفته ام
با اينكه می دانستم شايد ناراحتت كند متاسفم .
مرا ببخش
من نميدانستم كه بايد در بازی عشق بازيگر ماهری بود ،
كسی به من ياد نداده بود كه نبايد تمام ماسك هايی
كه درزندگی روزمره ام بر چهره میگذارم را برای تو آشكار كنم.
مرا ببخش ،
من فكر می كردم كه تو دوست داری من واقعی را ببينی
نه آن كسی كه ديگران می بينند،
پس پرده های درونم را كنارزدم
تا تو به خصوصی ترين لايه های وجودم راه پيدا كنی. مرا ببخش ،
كه لحظه لحظه زندگيم را با تو تقسيم كرده بودم ،
باور كن نمی دانستم
كه از عشق هم می شود خسته شد.
مرا ببخش كه نمی دانستم عشق را بايد يادگرفت
بايد بازی كرد
من كودكی بودم معصوم
كه ازعشق هيچ نمی دانستم . مرا ببخش...
نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
به من هم یاد بده رسم فراموشی را !!!!
اگر اسمی از تقدیر را نشنیده بودم
نمی دانستم این سرنوشت اندوهبار
که درهاله ای از درد
خود را در مقابل دیدگانم می رقصاند چه بنامم؟
تو ای بهترینم
نمی دانم پس از خواندن این مکتوب سوخته
مرا چه می نامی؟
هر چه تو گویی همانم
چون هر چه شدم از تو شدم.
چگونه به شکستنم راضی شدی؟
چگونه پای ازدلم کشیدی؟
دلت چگونه آرام گرفت؟
به من هم یاد بده
رسم فراموشی را!!!!
تو که تنهایم کردی رفتی
آرام تر از نسیم صبح
بی صداتر از باد
"به خدا هیچ و هیچ تر از هیچم بدون طرح چشمانت"
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند خود نمي دانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نكردي آفتاب؟ خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه ايي نا مرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شكست عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم بس كن اي دل نابساماني بس است کافرم! ديگرمسلماني بس است در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم بعد از اين با بي كسي خو ميكنم هر چه در دل داشتم رو ميكنم نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستي كار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست درد مي بارد چو لب تر مي كنم طالعم شوم است باور مي كنم من كه با دريا تلاطم كرده ام راه دريا را چرا گم كرده ام؟؟؟
قفل غم ، بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن! من نمي گويم كه خاموشم مكن من نمي گويم فراموشم مكن من نمي گويم كه با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش من نمي گويم؛ دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ ، نشنفتن بس است
هيچ كس از حال ما پرسيد ؟نه!
هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه!
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت.....
روزي خواستم ...
چنان دل کندم از اين دنيا که شکلم شکل تنهايست
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم گفته بودي، از غرورم، از سکوتم، خسته اي من شکستم هر دو را گفته بودم، از سکوتت، از غرورت؟خسته ام به خاموشي مغرورانه ات شکستي تو مرا با تو گفتم از همه تنهايي ام، خستگي ام با تو گفتم تا بداني با همه ناجيگري، بي ناجي ام تو، سکوتت خنجريست بر قلب من و حضورت، مرهمي بر زخم من پس، باش تا هميشه با من باش حتي اگر خاموشي...
روی زانوچه نشستی؟ پاشو جونم،ديگه اون اشكارو پاك كن، غمارو يكسره خاك كن عزيزم،جون دلم،حيف آخه چشم قشنگت. كو ديگه اون آب و رنگت؟ برای كی؟ برای چی؟ چرا گلبرگ لطيف گونه هايت مخمل زرده؟ چرا اون دل كه به پاكی،مثل بارون بهاره،ديگه هيچ طاقت نداره؟ ديگه ازعالم وآدم،اززمين،ازآسمون، حتی از دلهای پاك و مهربون ازهمه سرده! حيفه چشمای قشنگت. گريه كی درمون درده؟ تا بجنبی می بينی هستی گذشته می بينی دوروبرت برگ خزونه روی اون چهره زيبا جای پاهای زمونه دل توسينه ات تهی از شوروحياته،يه كويره همونائی كه به يك خنده شيرين ،زيرپات هستی می ريزن پيش روت نه،وليكن پشت سرت،زمزمه ميدن ديگه پيره. می بينی شوری نمونده،تودلت نوری نمونده می بينی چشمه های شادی واميد،ديگه كوره پشت سر غير سياهی نمی بينی هر چی بوده همه رفته از تو دوره می بينی روزنه ها كوره و بسته،پرو بال تو شكسته گرد خاموشی و حسرت روی اون زلفا نشسته راه برگشتی نمونده،پشت سر پلها شكسته
می بينی اين دل پر شورو تلاطم ديگه بيهوده به كنج قفسی كهنه اسيره بغض سنگين سياهی می گيره راه گلوتو مثل اون گلهای سرمازده فصل زمستون خنده ای تلخ تراز گريه رو لبهات ميشه پرپر،كه خدايا ديگه ديره پاشو جونم،پاشو اين اشكارو پاك كن غمارو يكسره خاك كن دل بی قدری اگر قدر دلت رو نمی دونه اگه با اون دل پاكت نمی مونه دنيا آخر نمی شه!؟ حيفه ايام جوونی،اگه قدرش رو ندونی پاشو غمهارو رها كن، گل لبهاتو،به روی خنده وا كن پاشو جونم ديگه عمری كه می ره بر نمی گرده گريه كی درمون درده؟!
دلم می خواهد لحظه ای چشم هايم را ببندم عشق نيست پايان صداقت نيست و دلم ميخواهد تا اوج آبی بيکران پرواز کنم آخر من هم عاشق هستم آخر اين را دلم می گويد ............ ! ! ! ! ! !
از کی معنای واقعی زندگی رو فهمیدم ....نمی دانم! از کی تنهایی رو در آغوش گرفتم ......نمی دانم! نمی دانم چگونه باید این خلوت رو شکست.....نمی دانم! تا به کی با لبخندی تلخ بر لبانم در دل باید گریست .....نمی دانم! تا به کی دوشهایم بار کش این همه غم و اندوه باید باشد.......نمی دانم! تا به کی درختان باغ زندگیم با شروع نکردن بهاری نو به خزان خواهد رسید .....نمی دانم! ولی می دونم قدم زدن در میان برگهای خزان دلم و با شنیدن صدای خرد شدن آنها مانند دل خودم که شکسته یا قدم زدن زیر باران پاییزی که همانند اشکهای من جاری و روان است و با برخورد به چهره ام از دیده شدن اشکهایم جلوگیری میکنه تنها رهایی بخش دل خسته من اند تا به کی خزان دل؟
بغض های کهنه هیچ وقت سر باز نمی کنه هر روز کهنه تر می شه کهنه تر کهنه تر ... سکوت بغض کهنه ام بهانه سر نمی دهد تکیده گشتم و دگر چکامه بر نمی دهد بهار رفته از دلم، همان بهار روشنی که لحظه ای نگاه خود به اشک تر نمی دهد سکوت می کنم، سکوت و بغض کهنه می شود و قصرِ نورِ آسمان، به شب سحر نمی دهد دوباره آه می چکد، دوباره بغض می شوم و باغ قلب خسته ام، گل دگر نمی دهد صدا می کند مرا، صدای خش خش خزان به جز صدای پای برگ مرا خبر نمی دهد دلم دوباره می شود پر از غبار کهنه باز همان غبار کهنه ای که گریه سر نمی دهد سکوت بغض کهنه ام دوباره کهنه می شود و پنجره به جز سکوت ترانه سر نمی دهد. این بار هم بغضمو فرو دادم، بغضی که میاد و مجال باریدن نداره باز به یاد گذشته ها، به یاد شکستن بی صدام، به یاد خرد شدن بی نالم، و به یاد لحظه های که تو سکوت باریدم و نبودی باز کوله بارم پر شده از بغض دوباره پُر از گریه ام. بارون گرفت....
كاش فـــــردا بــــار ديگر چشـــم نگشايم به هستي كاشكي امشب بميــــــرم در ميــان خواب و مستي كاش از دردي كه شبهــــــــا مي گدازد سينه ام را راحت و آسوده گردم، پـر زنم تنهــــــــاي تنهـــــا كاشكي درد صدايم تـــــا خدا مي رفت امشب كاشكي اين گـــــريه هايم بي صدا مي رفت امشب كاش جاي غصه امشب، مـــرگ بر در پنجه كوبد يا كه يـــاري از براي بـــــــار آخــــــر پنجه كوبد كاشكي تقديـــــــــــر امشب دفتــــــر مــــا را ببندد كاش امشب دست هجرت، فصل فـــــــردا را ببندد كاشكي ديگـــــــر نبينم آبـــــــي اين آسمـــــــان را نقش رنگارنگ دنيا، اين دروغ بيكران را عمر اين بيهودگـــي ها كاشكي پـــــايــــــان پذيرد كاش امشب رنگ مردن ،پيش رويم جان بگيرد كاش امشب در ميان اين سكوت ســــــرد و عاشق پر گشايم همچو مــــــرغي تـا به دنيــــــاي حقايق كاش وقتي بار ديگــــــر چهــــــــره ي افلاك بينم صحنـــــه ي بنهفتنم را در ميــــــان خــــــاك بينم كاش وقتي آمــــــد اشكـــــي در دو چشمانش ببينم نه. . . خدايا طـــــاقتم نيست تا پريشانش ببينم كاش يــارب يك نفر هم بر سر خـــــــاكــــــم نيايد كاش اصلأ گـــــــور من را دست شب پنهان نمايد كاش بعداز مرگم هركس پرسداين قبر ِگم از كيست پاسخي آيد كه: اين هم يك نفر بود و دگر نيست...! نمی دانم نمی دانم..چه بود نمی دانم..فرشته بود نمی دانم..عشق بود نمی دانم..چه بود می خواهم در اوج فریاد بزنم و بگویم . این حق من نبود... این آشفتگی آخه مال من نبود. آرزویم چیزه دگر بود.. اما افسوس طالعم.نحس بود و او شد یک خاطره.. گناه من چه بود که این گونه غمهایم را
باید در چشمان حبس می کردم وفريادم فقط سكوت غمم بود!
آخه خدایا اااا
يك روز مانند پرنده طوفانزده آشيان گم كرده ای از دياری غريب به سرزمين عشق تو روی آوردم. سرزمينی را كه خيال می كردم پراز نور اميد است، حرارت خورشيد و بوی باران دارد. عطر گل و بهار جاودان دارد اما افسوس كه مرغ بيشه های غريب نمی دانست كه روزی اين سرزمين را اميدی نيست و روشناييش را ديری نمی پايد. امشب تمام ستاره های آسمان گريه می كنند. امشب تمام مرغان آسمان اشك می ريزند. امشب اشكی از چشمی می ريزد. امشب قلبی می شكند وصدای شكستنش به آسمان ها می رسه اما نمی دانم، نمی دانم چرا به گوش خدا نمی رسه؟ من صدای شكسته شدن قلبم را شنيدم فكرمی كنم اولين كسی باشم كه صدای درهم شكستن قلبم را با گوش های خودم شنيدم. نمی دانم خدايی هست؟ اگرهست چه خدای خاموشی است! ازاين همه خاموشی قلبم می گيرد ودوست دارم فرياد بكشم، آخربا كه بگويم درد اين قلب شكسته را، آخربا كه بگويم كه قلب من عاشق قلبی است كه با سنگ بيابان فرقی ندارد. قلب من عاشق قلبی است كه اصلا قلب نيست. دلم می خواهد آنقدر فرياد بكشم كه صدای فريادم قلب خدا را به لرزه بيندازد. دلم می خواهد فرياد بزنم و ديوانه وار به خدا بگويم آخر تو خدای خوب من چطوربنده ای آفريده ای كه از عهده اش برنمی آيی، تو چطور می توانی اين همه ناعدالتی را ببينی و به صدا در نيايی، مگر نه اينكه می گويند تو بخشنده ای پس اگر گناهی به درگاهت مرتكب شده ام به بزرگواری خودت مرا ببخش واين همه عذابم مده. مگرنه اينكه می گويند تورحيمی، پس چرا به من رحم نمی كنی،پس رحمتت كجاست؟ خدايا من خيلی سختی كشيدم، من خيلی رنج كشيدم به اميد اينكه دررحمتت را به سوی من بازكنی. من كه دراول جوانی چنان به زيربارمشكلات كمرم خم شد ديگرقدرت ايستادن ازمن صلب شده.
عشق من چون دوستت مي دارم حتي آفتاب هم كه بر پوستت بگذرد من مي سوزم پاييز از حوالي حوصله ات كه بگذرد من زرد مي شوم روسري زرد ت كه از كوچه عبور مي كند عاشق مي شوم و تا كفش هاي رفتنت جفت مي شوند غريب مي مانم وتنها وقتي گريه اي گمان نمي برم در تو من سبز مي مانم كه نيلوفرانه دوستت مي دارم نه مانند مردماني كه دوست داشتن را به عادتي كه ارث بر ده اند با طعم غريزه نشخوار مي كنند من درست مثل خودم هنوز و هميشه دوستت مي دارم.
تپش قلب من از شادی توست
اشک من در غم تنهایی توست کاش میشد که تو را شاد کنم چشم من در پی شیدایی توست من که هر لحظه بیادت بودم قلب من در پی دلداری توست من که از عشق شدم بیمارت آرزوی دل من لحظه ی عیاری توست.
در راه دوست سر دادم و سرم شكست
افسوس كه دوست وفا نكرد و دلم شكست در سينه ام غم است كه غوغا مي كند
هان اين قصه شنو كه دل با تو نجوا مي كند در عاشقي حاجت به استخاره نيست
در شعر و وصف يار جايي به استعاره نيست در قبلگاه عشق جاي صناي توست
تا روز مرگ من رسد اين دل سراي توست در عشق و شاعري مقصود من تويي
تا وصل عشق و دوست معبود من تويي
در بازي و قمار عشق من مات گشته ام
روزي رسي به من كه اسير خاك گشته ام
در هر نماز و طاعتي يك آرزو كنم
عاشق شوي تو دوست اين آرزو كنم .
بیا و به وقت بیکسی کنارم باش انیس و مونس دل بی قرارم باش حدیث و قصه ی دل بکرار گفته ام برای یک نفس بیا و تک سوارم باش مران ز خود مرا که بیمار گشته ام به لحظه ی بیکسی بیا و دوایم باش به خواب غفلت رفته ام اندر عشق بمان و در این خواب هم نوایم باش هزار فریاد کرده ام از برای بی کسی بیا و در اخرین فریاد هم صدایم باش به پایان رسد عمرم روم زخاطره تو تو در خزان خاطره ها دمی بیادم باش . نجات من بدست توست
نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/18ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
روز مرگ تنهایی ...
سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود. یکی از فرشتگان، شاید میکاییل، پیش آمد و گفت : او را به گردشی بر فراز زمین ها و دریا ها ببر. خداوند فرمود: کم است. این را خودش بدست می آورد. فرشته دیگری شاید اسرافیل، گفت: گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد. خداوند ابرو درهم گشید و فرمود: هنوز نمی دانید آدم کیست که چنین چیزی پیشکش می کنید؟ فرشتگان سکوت کردند. دردانه خداوند روزی دگر یکساله می شد و آنها نمی دانستند چه ارزشی دارد این روز. خداوند فرمود: خودم می دانم. سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی را گرد آورند و از لابلای گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهد های خوشبو بیاورند و سپس آمیزه ای از این همه طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که آدم را از آن سرشته بود. آن روز آدم خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود. خداوند زن را آفرید. روز تولد آدم ، روز تولد عشق ، روز تولد تمنا و روز زیبای هم آغوشی و تکامل دردانه (های) خداوند بود. روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود. عطر زن در زمین پیچید. هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود. که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود. تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود. چون خودش تنها بود.
نجات من به دست توست از این محبس نجاتم ده لباس كهنه تن را بسوزان و حیاتم ده بیا و نقطه پایان به شعر عمر من بگذار تنم دیوار بین ماست تنم را از میان بردار مرا از وحشت و تردید رها كن تا رها باشم هوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم همیشه در مصاف مرگ نقاب از چهره می افتد چه در میدان چه در بستر پس از بیماری ممتد بیا و جامه عصیان بپوشان بر صدای من كه تنها سهم من این است هراس بی صدا مردن نقاب از چهره ام بردار به آیینه نشانم ده سكوتم بدتر از مرگ است بمیرانم زبانم ده
((برم تیغ و كفن پیش چو قربانی نهم گردن كه از من دردسر داری مرا گردن بزن عمدا"))
بي تو چون شبهاي ديگر
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست من قایق آواره ی دریای تو هستم خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست .
نوشته شده در سه شنبه 1387/02/17ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
حدس مي زنم شبي مرا جواب مي كني وقصر كوچك دل مرا خراب ميكني
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني وتو به نام ديگري مرا خطاب ميكنی
يك نگاه ماندني مرا زخجلت آب مي كني تو كمتر از غريبه اي مرا حساب مي كني وكاش گفته بودي از همان نگاه اولت كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني.......
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند. پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی. اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی،
خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و
پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر،
بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد،
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند. پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری،
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر. و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد. معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس.
ناامیدی از این چیز و آن چیز. تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست . و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای. اما خوب که نگاه کنی می بینی
حتی قطره ای از عشقت،
حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است. خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را
و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر. راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ |
تنهایم بگذار ...
در پس کوچه های عشق مجنون لباس غم بر تن کرده است تنهایی در سکوتی عمیق فرو رفته است ستاره های آسمان از شدت غصه سرد و خاموش شده اند مهتاب خانم پشت سایه ی خورشید پنهان شده است جقد پیر زیر درخت بید پنهان شده است ابر جایش را به سایه درد داده است صدای گریه باد در جاده ها بی کسی پیچیده است زمین از حرکت ایستاده است زمان از تیک تیک ثانیه ها فقط لحظه های حسرت را می شمارد دریا عکس ماه را فریاد می زند خاک در پی رد پای لیلی سر می کند لیلی مدتهاست که در خواب است.
صدایت کردم به گرمی عشق گفتی در سینه دلی دارم دستت را گرفتم گفتی در دست گلی دارم نگاهت کردم گفتی در چهره غمی دارم گفتم غمت چیست گفتی تو را دوست دارم گفتم مگر عاشق شدن گناه است گفتی تو را از دست دادن عذاب است چه ساده باور کردم چه ساده دلی دادم و چه عشقانه گریستم
خدایا مگذار هیچ رهگذری رو به دیوار بایستد و شمارش آجرهایش را بهانه اشک هایش کند مگذار قدم های آشفته اش را گواه ریتم آرامشش نامد مگذار بودن ها و نبودن ها حتی برای یک لحظه حتی برای تصور حتی برای اثبات هم جنس شوند -التماس شكوه زندگي را فرو مي ريزد
تمنا بودن را بي رنگ مي كند و آنچه از هر استغاثه بر جاي مي ماند، ندامت است تحمل تنهايي به مراتب آسان تر از گدايي دوست داشتن است -اگر مرگ نبود، همه آرزویش را میکردند
من از اینجا بودن خیلی خسته ام و ترسهای کودکانه ام مرا محصور کرده اند و ترسهای کودکانه ام مرا محصور کرده اند امیدوارم که حضورت نیز مرا ترک کند که هنوز اینجاست و مرا تنها نمیگذارد به نظر نمی آید که این زخمها خوب شوند این درد کاملا حقیقی است و آنقدر زیاد است که گذشت زمان نمی تواند آنرا التیام ببخشد وقتیکه تو گریه میکنی تمام اشکهایت را پاک میکنم وقتیکه فریاد میزنی با تمام ترسهایت مبارزه خواهم کرد من در تمام طول این سالها تنها دست تو را در دست داشتم ولی تمام وجود من متعلق به تو بود تو عادت داشتی که مرا با نور افسونگر خویش مجذوب کنی حال من توسط زندگی که تو پشت سر گذاشتی محصور شده ام تنها رویای دلپذیر من چهره توست که همواره در جلوی روی من است و صدای تو تمام روح مرا متاثر میکند هر وقت دلت برام تنگ شد و خواستی که مرا ببینی در کوچه های بی کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي !
شب را نوشيده ام
روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند
حدس مي زنم شبي مرا جواب مي كني وقصر كوچك دل مرا خراب ميكني ولي براي براي رفتنت عجب شتاب ميكني وتو به نام ديگري مرا خطاب ميكنی يك نگاه ماندني مرا زخجلت اب مي كني تو كمتر از غريبه اي مرا حساب مي كني وكاش گفته بودي از همان نگاه اولت كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني....... |
صفحه نخست پست الکترونیک WelcomeTo Web هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته اوّل فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته سوم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته سوم مهر 1384 هفته دوم مهر 1384 هفته چهارم شهریور 1384 هفته سوم شهریور 1384 هفته چهارم مرداد 1384 هفته سوم مرداد 1384 هفته دوم مرداد 1384 هفته اوّل مرداد 1384 هفته چهارم تیر 1384 هفته سوم تیر 1384 هفته دوم تیر 1384 هفته اوّل تیر 1384 هفته چهارم خرداد 1384 هفته سوم خرداد 1384 هفته دوم خرداد 1384 هفته سوم اسفند 1383 هفته سوم بهمن 1383 خاطرات مدل لباس تولد شعر عکس پیوندها
ღدلشکستهღ
مرغ عشق دل سپرده دو عاشق بچه های علامرودشت ایستگاه تبلیغات مهرگان59 وب لاگ مهرگان امید مرگ است که دروغ نمی گوید سایت تخصصی موبایل آهنگ هاا دانلود موزیک ایرانی پرنده قفسی رضا آموزش فتوشاپ آقا رضا دانلود رییس جمهور محبوب دانلود برنا مه ها سیسیل تقدیم با عشق وب لاگ مختصر اما مفید به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم باران! جستجوی عکس دانلود گیتار تخصصی عشق منی آقا امید آ رضا با من از عشق بگو حاج عرفان آقا مصطفی آقا بهنام قالب سید جعفر پوست و آرایش صورت آموزش کامل فتوشاپ با تصویر آپلود عکس و غیره عضو شدم زیبا برای آپلود عکس معرفی کرده آپلود عضو شدم دانشجویان آی تی عالی با کلی ترفند مشخص کی آنلاین آهنگ تولدت مبارک از جلال همتی یه وب لاگ زیبا و غمگین زیبایی و صورت و پوست کد آهنگ تولدت مبارک یه بچه کد آهنگ تولد از اندی زن و زیبایی می خوام بمونی دل شکسته ها نفرین خدمات کامپیوتری حفیظ آمیت آسمان آبی دانلود برنامه پرینتر قالب های مژگان راههای زیبایی طریقه خط چشم chat آپلود عکس موسیقی آنلاین adsl روز تولد تو محمد مسعود ده نمکی جدیدترین نوحه ها عکس هنرپیشه ها پسر مریخی مهندسی عمران یزد سایت مهندسی عمران یزد طرح های سایت وزارت تعاون تلویزیون آنلاین سایت مداحی امیر هالاراس سایت کوچولو موزیک وابسته به ایران سونگ عشق شیشه ای پیامبران مدفون در ایران اسامی دختر و پسر تماس با ارواح سایت زیبا و دیدنی خواستگاری و ازدواج آموزشهای کامپیوتر وب لاگ شعر و عکس زیبا قد عشق من بلنده کد آهنگ برای وب لاگ تنها عشق من عشق زندگی رضا معماری آزاد تهران حفیظ تنها بهترین نامهای ایرانی آموزش مداحی محشردات کام تیغه عشق سایت آپلود فایل جوانان اشعارنامه قالب ساز گروه آموزش های پایه و اساسی سایت شکلک سایت شکلک و عکس زیباااا موسیقی برنامه های تلویزیونی عشق سایت ماه محرم كدهاي آهنگ زيبا دنيا دات كام طالع بيني سايت موبايل سايت آرايش سایت مصطفی جهانداری کدبانو سایت فون عکاسی آموزش فتوشاپ پی سی ورلد پی سی دانلود مدل لباس سایت کاریابی هنر خانه داری خدمات چاپی بهترین قالب ها تالار گفتگو تفریحات اینترنتی لیست وب لاگ های فارسی قالب های زیبای نایت اسکین کد بارش برف و باران کد آهنگ وب لاگ زیباترین شکلک ها (تولد) شکلک ترجمه ترانه های عربی سایت اپلود عکس سایت آپلود فایل کرم شب تاب تزیین ماشین عروس در محل IT&ICT تعبیر خواب تعبیر خواب1 طرفداران محمود احمدی نژاد دانشگاه آزاد بندرعباس وب لاگ زیبای آقا محمد حسن آموزش کامل کامپیوتر استخاره با قرآن آموزش خیاطی1 آموزش خیاطی2 خیاطی مدل لباس مدل لباسس دانشجویان عمران امیرکبیر دانشجویان ارشد ریاضی سایتی که فکر شما رو می خواند همكلاسي دات كام بازديدهای شما:
تیم امنیتی هکران دلتا هکینگ مهاباد سمیه |