تبليغاتX
ღ ღ من _ عاشقم _ عاشق ღ ღ

ღ ღ من _ عاشقم _ عاشق ღ ღ



یه کم ورزش کن واست لازمه ...

 

 

 

33z62yx.gif33z62yx.gif33z62yx.gif

33z62yx.gif33z62yx.gif33z62yx.gif

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ | 

آغاز سال 2008 میلادی مبارک باد ...

 

 

كريسمس مبارك

مسيحيان جشن كريسمس را با آيين‌هاي ويژه برگزار مي‌کنند. درخت کريسمس را

مي‌آرايند و شخصيتي به نام بابانوئل در اين روز پيشکش‌هايي به مردم مي‌دهد.

بسياري از تاريخ‌دانان سرچشمه اين جشن را در مهرپرستي، که کيش روميان پيش از

 گرويدن به مسيحيت بود، مي‌دانند.
كريسمس، جشني كه هر ساله نويد آغاز سال نوي ميلادي را به جهانيان مي‌دهد،

يك جشن مذهبي براي مسيحيان است كه در طول تاريخ خود، دگرگوني‌هاي بسياري

را تجربه كرده است. آن‌گونه كه از تاريخ بر مي‌آيد، كريسمس در قرن چهارم ميلادي كه

 امپراطوري روم (بيزانس) به‌طور رسمي آيين مسيحيت را پذيرفت، در دنياي غرب رايج

 شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت.


مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران

باستان و آيين "مهر" (ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي

ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد.


زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس،

كاتوليك و پروتستان‌ها، متفاوت است و هريك مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه

همگي به سالروز تولد "مهر"، (ميترا) در ايران باستان نزديكند.


آداب و رسوم كريسمس نيز در طول زمان دچار دگرگوني‌هاي بسيار شده است و

برگزاري كريسمس در كشورهاي مختلف مسيحي بنابه سنت و رسم و رسوم آنان،

تفاوت‌هايي نيز با يكديگر دارد.


ظاهرا هديه‌دادن در شب كريسمس و خوردن شيريني‌هاي متنوع و رنگارنگ، در قرن

نوزدهم ميلادي توسط تاجران يهودي در اروپا رايج شد.


عده بسياري نيز معتقدند كه "بابانوئل"، شخصيت افسانه‌اي كه مسيحيان را در ايام

كريسمس با هداياي خود، خوشحال مي‌سازد، در واقع از "عمو نوروز" ايراني الهام

گرفته و در ابتدا، لباسي سبز بر تن داشته است.


يكي از ويژگي‌هاي جشن نوئل (كريسمس) اين است كه فرصتي ويژه و مناسب را

براي جمع شدن تمامي اعضاي خانواده فراهم مي‌كند.


اين جشن موجب مي‌شود تا اعضاي خانواده خاطره‌هاي مشتركي را از اين شب

داشته باشند و عواطف خانوادگي ميان آن‌ها عميق‌تر شود. اين جشن به ويژه مورد

علاقه كودكان است و آن‌ها در اين ايام كانون توجه بزرگترهاي خانواده هستند.


همان‌طور كه گفته شد، هر كشور و هر قومي شيوه هاي خود را براي برگزاري هرچه

 شادتر جشن نوئل دارد. البته برخي از سنت‌ها مانند نصب درخت نوئل در داخل خانه

كه با هداياي كوچك، لامپ هاي رنگي و ديگر وسايل تزيين شده است، صرف شام

دستجمعي خانوادگي و حكايت داستان‌هاي بابانوئل و افسانه‌هاي ديگر در شب

جشن نوئل در اغلب كشورها مشابه است.

اما چند روز بعد از جشن كريسمس، سال نوي ميلادي آغاز مي‌شود. نام نخستين ماه
 
 سال ميلادي، ژانويه است.

قرن‌ها پيش، ملل مغرب زمين حساب ماه‌هاي سال را به ده رسانده بودند. يكي از
 
امپراطوران رم تصميم گرفت كه دو ماه ديگر به ماه‌هاي ده‌گانه سال بيافزايد.

در آن زمان مردم به خدايي معتقد بودند كه Janus خوانده مي‌شد. جانوس صاحب دو
 
چهره بود. يك چهره او آينده را مي‌نگريست و چهره ديگرش بر گذشته نظاره مي‌كرد.
 
 جانوس نگهبان منازل به شمار مي‌رفت. تصوير وي را بر روي در خانه‌ها نمايش
 
مي‌دادند كه رويي به درون خانه و رويي ديگر به بيرون داشت.
 
چنين تصويري از چنان خدايي به نظر مناسب آمد كه با اسم‌ ماهي‌ از ماه‌هاي سال
 
منطبق شود. ماهي كه از يك‌سو بر آنچه رفته است بنگرد و حساب ايام گذشته و
 
فهرست بروز وقايع در ماه‌هاي قبل را داشته باشد و از جانب ديگر به آينده نگاه كند
 
كه چه روي خواهد داد و حساب حوادث آتي را نگهدارد. اين ماه Januaries  خوانده
 
شد كه به انگليسي January ناميده شد.

پس از نام‌گذاري يازدهمين ماه سال، امپراطور مذكور و مردم سرزمين رم انديشيدند
 
كه نامي بر ماه ديگري بيابند كه دوازده ماه سال تكميل شود. در آن روزگار تقويم
 
رومي‌ها آغاز سال را به March اختصاص داده بود. دو ماه جديد (ژانويه و فوريه) به
 
انتهاي سال افزوده شد. رومي‌ها همواره از پليدي پرهيز داشتند و هميشه به فكر
 
پاك كردن خويشتن و گردگيري منازل خود مي‌افتادند به خصوص قبل از ماه March كه
 
 در آن زمان نخستين ماه سال و ميمون و فرخنده بود در فكر نظافت و پاكيزيگي
 
اطراق‌گاه‌هاي خود بودند. پاكيزگي و پاك ساختن در زبان لاتين Februum خوانده
 
مي‌شد.
بنابراين ماه قبل از March را  Februarius گفتند كه در انگليسي به February موسوم
 
شد.
 

Julius Caesar (ژوليوس سزار – امپراطور رم)T بعدها دو اسم ژانويه و فوريه را از آخر
 
سال به ابتداي سال غربي انتقال داد و حساب ماه‌هاي در تقويم مغرب زمين بر اين
 
اساس استوار گشت. بدين ترتيب سال مغرب با ژانويه آغاز شد.
 

کریسمس مبارک

 
 
 
منم هدیه می خوام ....
 
نوشته شده در سه شنبه 1386/10/11ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ | 

میروم خسته و افسرده و زار ...

      

 

 

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه خویش

میبرم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

میبرم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید محال

میبرم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

 

  

عاشقی همیشه وصل نیست

اصل وصل نیست

عاشقی اینه که

از معشوق دور باشی

ازدلتنگی ناله وزاری کنی

اون ناز باشه وتونیاز

 

                          

 

دراین شبهای دل تنگی که غم با من هم آغوشه

بجز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

نه هم دردآوایی با من یک دل نمی خونه

از این سرگشتگی بیزارم وبیزار

ولی راه فراری نیست از این دیوار

 

 

 

شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب

 مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
 
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

 

 

 

 

حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش

 

من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

 

 

 

مستی هم درد منودیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد
توی کوچه های شهربا صدای پاش میاد
من غم های کهنه ام رو برمیدارم
که توی می خونه ها جا بزارم
می بینم یکی میاد از می خونه
زیر لب مستونه آواز می خونه
هستی هم  درد منودیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
گرمی مستی ناب توی رگ های تنم
اینم دل می خواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرف های من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
 ولی از بخت بدم اونم غمه ولی از بخت بدم اونم غمه
هستی هم درد منودیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
گفتم که برم مثل هر شب مست،مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
بازدلم گریه ی تنهای می خواد
برمی گردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم  میادمی بینم غم داره دنبالم میاد
هستی هم دردمنودیگه دوانمی کنه غم بامن زاده شده منورها نمی کنه  منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه

 

 

 

 

نبودت ابتدای هرچه ویرانیست درمن

شروع شوم شبهای زمستانیست درمن

عبورازتنگنای حفره های اضطرابست

نشستن درمسیرسیل خورشیدی مذاب است

نبودت پرسه درپس کوچه های بی قراریست

عبورازالتهاب این جهنم های جاریست

نبودت یعنی ازهرسوهجوم واردیوار

ویافریادبی پژواک مردی زیر آوار

ویاازاوج وحشت پنجه برخاکی کشیدن

جهنم راازهرجا بگذری درپیش دیدن

من اینجاخردوخونین وخرابم،کاش بودی

چنان ماهی که دورازتنگ آبم،کاش بودی

چه شدیکباره ازهم بی نهایت دورگشتیم

تویامن ای غزال دشت من مغرورگشتیم

به غیرازبی پناهی کی پناهم می شودباز

چه دستی بی تواینجا تکیه گاهم می شودباز

میان عابران تنهاترازمن هیچ کس نیست

کسی اینجابه فکراین غریب درقفس نیست

دلم امشب برای خنده هایت تنگ تنگ است

فقط دردستهای گرم تو مردن قشنگ است

کسی غیرازتوآرامم نخواهدکردامشب

چگونه سرکنم بااین هوای سرد امشب

چه میدانی چه بامن کرددوری

مپرس ازمن خودت ازدست این دوری چه جوری

وبی من گریه ات راپیش کی سرمیدهی باز

دلت رادرهوای چشم کی پرمی دهی باز

خودم میدانم آنجاسخت دلتنگی برایم

وهرشب خواب می بینی که شایدمن بیایم

فقط وقتی خبرازحال وروزم داری ای دوست

که یک لحظه خودت راجای من بگذاری ای دوست

 

 

 

چرا...بر قلب گل غم مي نشيند؟

چرا ...پروانه از عشق مي سوزد؟

چرا ...هميشه در فكر بارانيم ؟

چرا ...احساس در دل مردم خشكيده است ؟

چرا ...شكستن بي صداست ؟

چرا...عاشقها به عشق نميرسند؟

چرا... لاله و شقايقها رنگ خونند؟

چرا ...عاشق هميشه گريان است؟

چرا ...قناري در قفس ميخواند ؟

چرا ...جغدها روزنمي بينندوشب گريا نند؟

چرا...كبوترها روي ديوارند؟

چرا ...پرندگان هم ميميرند ؟

چرا ...دردها بغض مي شوند؟

چرا ...دلها هميشه بهونه ميگيرند؟

چرا...تنهايي داوي درد بي درمان است؟

چرا... گل زنداني گلدان است ؟

چرا ..غروب هميشه دلگير است ؟

چرا ...شعر رود هميشه رفتن است ؟

چرا ...نا له باد هميشه زوزه است ؟

چرا...ابرها با ما يكرنگ نيستند؟

چرا... كوهها هميشه صبورند؟

چرا...كوير هميشه خشك وخاردارست؟

چرا... دريا گاهي وحشيست؟

چرا ...روح سا حل خط خطيست ؟

چرا ...سر سفره هفت سين ماهي توي تنگ است ؟

چرا ...مسا فر هميشه تنهاست ؟

چرا ...نگاه هميشه گمراه است؟

چرا ...كلاغ هميشه دزداست ؟

چرا ...پرستو هميشه خانه بدوش است ؟

چرا....سرنوشت هميشه تلخ است؟

چرا ...تقدير اينگونه بي رحم است ؟

چرا ...اميد بي رنگ است؟

چرا...هميشه دعا بي جواب است ؟

چرا...خدا بي خيال است؟

چرا ...

چرا...

 

 

ای نگاهت آشنای سال دیر                     چشمهایت رازچشمانم بگیر

فرصت خواندن به چشمانم بده                 عقل را برگیروفرمانم بده

من به فرمان تودل رارانده ام                  عشق رادرچشمهایت خوانده ام

ای جنون محض بربادم بده                     رسم عشق وعاشقی یادم بده

خسته ام،افتاده ام مثل کویر                     دستهایم،دستهایم رابگیر

چشمهایم بررویم گم شده                        شاخه های آرزویم گم شده

رفته ام سمت غریب آبادها                      رفته ام ازخویشتن بابادها

رفته ام ازخود ((من))این من نیستم             رفته ام ازخود بگو من کیستم؟

بوی غربت می دهم،بوی غروب                بوی نخلستان دلگیرجنوب

آه ای بالاترین فریادمن                           ای که تا من زنده ام دریادمن

کی به دادعاشقی چون من رسی                خسته ام ازاین همه دلواپسی

خسته ام مانندبغضی درگلو                       نی لبک ازحال وروز من بگو

نی لبک سازدوبیتی سربده                       این دل مجنونی ام را پربده

 

بازامشب جلوه بخش بزم مستانم چوشمع

درمیان سوزوسازخویش خندانم چوشمع

رقص مرگ است اینکه می پیچیم بخودازتاب درد

کس چه می داند که می سوزد تن وجانم چوشمع

باکه گویم دردبی درمان خودرا زانکه من

درمیان جمع تنهاوپریشانم چوشمع

اشک گرم وآه سرد و روی زرد و سوزدل

حاصل عشقندومن این نکته می دانم چوشمع

باخیالش بانگاهش بافراقش باغمش

گاه گریان گاه سوزان گاه لرزانم چوشمع

بسکه باشب زنده داری های خودخوکرده ام

ازنسیم صبحگاهی هم گریزانم چو شمع

گفتمت ازسوزوسازعشق ننشینم زپای

تاوجودی باشدم برعهدوپیمانم چو شمع

 

 

عشق من جزغم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل قلب کسی نیست!

توبه تصویری چه کودکانه دل باخته ای،منو اون جوری که درباور

خودساخته ای تو به نقشی که چه دوراز من عکس ماه توی آب

روشن توی رویایی مثل بیداری تو می خواهی که ماه وازبرکه

بیای برداری !من پرازاحساسم ،توپرازاحساسی،وای اگر قلب

مرانشناسی.بیاباعشق واحساس منو دوباره بشناس من نه عمری

پشت شیشه چون عروسک بودم نه که خفته بین پنبه هاوپولک

بودم من اگرسردارعشقم یاکه پاک باخته ام سرنوشتم روبادستهای

خودم ساخته ام قصه هاگذشته برمن تابدونم کیستم سرگذشتم هرچه

بوده من پشیمون نیستم یه زمان عاشق وگاهی درآغوش هوس

هرچه بوده همه انتخاب من بوده وبس گاهی سرشارازحقیقت گاهی

مقلوب گناه هرچه هستم تو فقط من روبرای من بخواه.من اگرمریم

پاکم یاکه یک گیاه هرزعشق من بیا به باورهای من عشق بورز.

عشق من جز غم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل قلب کسی نیست!

من پرازاحساسم توپرازاحساسی وای اگرقلب مرانشناسی!

بیا باعشق واحساس منو دوباره بشناس.

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/10/09ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط ღ ღ سمیه ღ ღ | 


پیوندها

ღدلشکستهღ
مرغ عشق
دل سپرده
دو عاشق
بچه های علامرودشت
ایستگاه تبلیغات مهرگان59
وب لاگ مهرگان
امید
مرگ است که دروغ نمی گوید
سایت تخصصی موبایل
آهنگ هاا
دانلود موزیک ایرانی
پرنده قفسی رضا
آموزش فتوشاپ آقا رضا
دانلود
رییس جمهور محبوب
دانلود برنا مه ها
سیسیل
تقدیم با عشق
وب لاگ مختصر اما مفید
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
باران!
جستجوی عکس
دانلود
گیتار تخصصی
عشق منی
آقا امید
آ رضا با من از عشق بگو
حاج عرفان
آقا مصطفی
آقا بهنام
قالب
سید جعفر
پوست و آرایش صورت
آموزش کامل فتوشاپ با تصویر
آپلود عکس و غیره عضو شدم
زیبا برای آپلود عکس معرفی کرده
آپلود عضو شدم
دانشجویان آی تی
عالی با کلی ترفند
مشخص کی آنلاین
آهنگ تولدت مبارک از جلال همتی
یه وب لاگ زیبا و غمگین
زیبایی و صورت و پوست
کد آهنگ تولدت مبارک یه بچه
کد آهنگ تولد از اندی
زن و زیبایی
می خوام بمونی
دل شکسته ها
نفرین
خدمات کامپیوتری حفیظ
آمیت
آسمان آبی
دانلود برنامه پرینتر
قالب های مژگان
راههای زیبایی
طریقه خط چشم
chat
آپلود عکس
موسیقی آنلاین
adsl
روز تولد تو محمد
مسعود ده نمکی
جدیدترین نوحه ها
عکس هنرپیشه ها
پسر مریخی
مهندسی عمران یزد
سایت مهندسی عمران یزد
طرح های سایت وزارت تعاون
تلویزیون آنلاین
سایت مداحی امیر هالاراس
سایت کوچولو
موزیک وابسته به ایران سونگ
عشق شیشه ای
پیامبران مدفون در ایران
اسامی دختر و پسر
تماس با ارواح
سایت زیبا و دیدنی
خواستگاری و ازدواج
آموزشهای کامپیوتر
وب لاگ شعر و عکس زیبا
قد عشق من بلنده
کد آهنگ برای وب لاگ
تنها عشق من
عشق زندگی رضا
معماری آزاد تهران
حفیظ تنها
بهترین نامهای ایرانی
آموزش مداحی
محشردات کام
تیغه عشق
سایت آپلود فایل
جوانان
اشعارنامه
قالب ساز
گروه آموزش های پایه و اساسی
سایت شکلک
سایت شکلک و عکس زیباااا
موسیقی برنامه های تلویزیونی
عشق
سایت ماه محرم
كدهاي آهنگ زيبا
دنيا دات كام
طالع بيني
سايت موبايل
سايت آرايش
سایت مصطفی جهانداری
کدبانو
سایت فون عکاسی
آموزش فتوشاپ
پی سی ورلد
پی سی دانلود
مدل لباس
سایت کاریابی
هنر خانه داری
خدمات چاپی
بهترین قالب ها
تالار گفتگو
تفریحات اینترنتی
لیست وب لاگ های فارسی
قالب های زیبای نایت اسکین
کد بارش برف و باران
کد آهنگ وب لاگ
زیباترین شکلک ها (تولد)
شکلک
ترجمه ترانه های عربی
سایت اپلود عکس
سایت
آپلود فایل
کرم شب تاب
تزیین ماشین عروس در محل
IT&ICT
تعبیر خواب
تعبیر خواب1
طرفداران محمود احمدی نژاد
دانشگاه آزاد بندرعباس
وب لاگ زیبای آقا محمد حسن
آموزش کامل کامپیوتر
استخاره با قرآن
آموزش خیاطی1
آموزش خیاطی2
خیاطی
مدل لباس
مدل لباسس
همكلاسي دات كام


آمار وب لاگ
بازديدهای شما:

تیم امنیتی هکران دلتا هکینگ مهاباد
 

سمیه

من عاشقم عاشق