زندگی زیباست... کو چشمی که این زیبایی را ببیند ؟
دردی است درد عشق که درمان نمی شود
درمان عشق تا ندهی جان نمی شود
باید که بگذریم چو رستم ز هفت خوان
سخت است دل بریدن و آسان نمی شود
آنجا که عشق را به ریا رنگ می زنند
زهری دگر به تلخی هجران نمی شود
باید چو ما ز جان و سر خویش بگذری
دلدادگی و سستی پیمان نمی شود
از آنچه کرد عشق تو با بینوا دلم
شرحش بیان به دفتر و دیوان نمی شود
گفتا خموش باش و مزن لاف عاشقی
هر بینوا که خسرو دوران نمی شود