قسم نخور
تمام حرفات يه دروغه
كسي نگفت خودم ديدم
خونه ي قلب تو شلوغه
چيزي نگو
لياقتت عشق مقدسم نبود
حس ميكنم نبودي و
بودنتم يه قصه بود
تو ديگه مردي و اين حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره
فكر مي كردم قلبت مال منه
اما انگار صد شاخه مي پره
اسمت و پاك كردم از تو دفترام
بيخودي قسم نخور ديگه سخت برام
تو رو باور داشتم و مي خواستمت
چرا آتيش كشيدي همه ي باورام
كسي نگفت بهم من خودم ديدم
اما راستش و بخواي يه چيزي نفهميدم
چرا وقتي تو رو از عشق خالي ديدم
به جاي گريه به حالت مي خنديدم
ميدونم واسه اينه كه ديگه بي ارزشي
واسه دل همه عروسك نمايشي
تو كه ميگذري ساده از اين همه عشق
لياقت نداري ديگه با من باشي
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از منو عشقم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
امااااااااااااا
از غم دوری تو در خود می سوزم...
آه چه سوزناک است٬اما...
اما با یاد گذشته مرهمی می سازم و بر زخم خود می مالم.
در زندگی سه راه رو دنبال کن:
۱- دوست داشتن برای یک تجربه
۲- عاشق شدن برای یک هدف
۳- فراموش کردن برای قبول واقعیت
يکديگر را عاشق باشيد اما از عشق بند نبافيد.
بگذاريد گه عشق درياي موج زن باشد ميان سواحل روحهاتان.
پياله يکديگر پر کنيد اما از پياله هم ننوشيد.
نان خود به يکديگر دهيد اما از لقمه هم نخوريد.
بخوانيد و به رقص درآييد و شادماني کنيد اما باشد که هر يک تنها باشد.
هر چند که تارهاي عود جدايند اما يک نوا را مرتعشند.
جان سپار يکديگر باشيد اما نه نگهدار جان همديگر
زيرا که فقط دست حيات را توانايي نگهداري جانتان است.
در کنار يکديگر باشيد اما نه چفتاچفت
زيرا ستونهاي معبد جدا جدا برپايند
و درخت بلوط و سرو در سايه يکديگر نمي بالند.