خوابو از چشام بگیر مثل همیشه...بگو عمر عاشقی تموم نمیشه...
خوابو از چشام بگیر مثل همیشه
بگو عمر عاشقی تموم نمیشه
منو با خودت ببر هر جا دلت خواست
دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه این آخریشه
تو شریک دردمی تو این زمونه
تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه
پرم از حس غریبی که می دونم
مثل بغضه شایدم بدتر از اونه
توی خلوتم ، تو بهترین صدایی
برای نفس کشیدنم هوایی
تورو می شناسه دلم، غریبه نیستی
ساده تر بگم یه حس آشنایی
تو یه تعریف زلالی مثل دریا
فرصتی برای کشف یک معما
تورو می خونم و باور می کنم من
صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا
تو همون راز نگفتی تو سینه
منم اون که با تو دیوونه ترینه
همه جا هر جا که هستی هر جا باشی
چشمای منتظرم تورو می بینه تورو می بینه تورو می بینه

سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت
عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت
اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد
بـي مـروت گريـه ام را ديــد و رفـت
چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد
حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت
بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم
گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت

مسافر
تو کی بودی ای مسافر که منو در من شکستی
رفتی اما در دل من تو همیشه زنده هستی
تو کی بودی که به یادت باید آواره بمونم
پا به پای باد شبگرد برم و از تو بخونم
انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره
مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره
چه نشستی که چشمام وبرق تنهایی روبوده
چشمی از سحر نداشتم اگه داشتم از تو بوده
چه نشستی که شکستم زیر بار غم غروبت
خالی از نغمه شوقم پرم از قصه مهنت
انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره
مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره
بسته اما نمی باره
گمشدم تو شهر ظلمت ردپایی تو شبام نیست
با صدای هق هق من کسی اینجا آشنا نیست
ای صدای آسمونی پر از هرچه شنیدن
کاش می شد پر کشید به هوای با تو بودن
انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره
مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره
تم سیاه
درخت
طبیعت