۱۳/۸/۸۸ بدترین روز زندگی من
چه روز بدی
ساعت 10 دقیقه به 3صبح
زلزله اومد
خیلی ترسیدم
ترس همراه با گریه
همه همسایه ها تو کوچه بودن
برق کل شهر رفت
وقتی برق اومد تو خونه رفتیم دیوارا ترک خورده بود
گچ ها ریخته بود رو زمین
قاب ها از رو دیوارها ریخته بود
وسایل رو طاقچه ها و کمد ها روی زمین ریخته بودن
اگه این زلزله با این شدت
۲ثانیه فقط ۲ ثانیه ادامه داشت کل بندرعباس زیرو رو می شد
تا صبح که هوا روشن شد
ما بیدار بودیم
خیلی خوابم میادد
خدا نصیب هیچ کس نکنه
اینا همش امتحان الهی است
که ای مردم
از یاد خدا غافل نشوید
گناه کمتر کنید
چرا که مرگ
از رگ گردن به ما نزدیک تر است
تا كه بوديم نبودند كسي
كشت ما را غم بي هم نفسي
تا كه خفتيم همه بيدار شدند
تا كه مرديم همگي يار شدند
قدر آن شيشه بدانيد كه هست
نه در آن موقع كه افتاد و شكست
خدایا میدونم داری بنده ها رو امتحان میکنی
ولی تا از ما راضی نشدی ما رو از دنیا مبر
الهی آمین
واسه بیمارانی که توی بیمارستانن دعا کنیم
یاعلی
اى مردم از پروردگار خود پروا کنید.
چرا که زلزله رستاخیز امرى هولناک است.
روزى که آن را ببینید
هر شیردهندهاى آن را که شیر مىدهد [از ترس] فرو مىگذارد
و هر آبستنى بار خود را فرو مىنهد
و مردم را مست مىبینى
و حال آنکه مست نیستند
ولى عذاب خدا شدید است.
۱۴/۸/۸۸ ساعت ۵/۲ صبح
باز زلزله
اما نه به شدت دیشب
ما تا صبح تو کوچه خوابیدیم
